عادات، فرهنگ و هوش

در یک نگاه شخصی و غیر تخصصی توجهم به تاثیر عادات و فرهنگ اقوام بر روی میزان هوش جلب شد، در مورد عادات غذایی و تاثیر آنها بر هوش بحثی نیست و شاید بتوان گفت مردم مناطقی که در رژیم غذایی خود از مغز میوه‌جات و گردوی بیشتر استفاده می‌کنند شرایط هوشی بهتری دارند و باید در مورد اقوام و بومیان مناطقی که رژیم غذایی مناسبی از این جهت ندارند کار شود.

مورد دیگری که ذهنم را به خود مشغول کرده تاثیر برخی رفتارها بر هوش است که یکی از این موارد پرتاب کردن نوزادن به هوا توسط کسانی هست که محبتی بسیار ویژه به نوزاد دارند که در این حالت لطمه قابل مشاهده خوردن سر نوزاد به سقف یا عدم توانایی پرتاب کننده نوزاد در گرفتن نوزاد است و لطمه غیر قابل مشاهده هم صدمه‌ای هست که به مغز قوام نیافته نوزاد وارد می‌شود و احتمالاً کاهش توان ذهنی او!

یا بعضی لالایی‌های محبت آمیز با تکان شدیدی که مغز آدم بزرگ را به دهانش می‌آورد تا چه رسد به نوزاد!

مورد دیگری که برایم جالب بود این بود در برخی مناطق و قومیتها برای احترام به مهمان یا عزیزان متکای بلندتری برای قرار دادن در زیر سرش در هنگام خواب داده می‌شود و هر چه فرد عزیزتر – متکایش بلندتر، در این خصوص این سوال برایم مطرح می‌شد که آیا متکا به این بلندی در خون رسانی به مغز اختلال ایجاد نمی‌کند؟
به هر حال فکر می‌کنم باید مطالعه گسترده‌ای بر روی رفتارها فردی، منطقه‌ای و قومیتی بر روی هوش و همچنین ریشه کردن عادات غلط صورت گیرد.

شما هم احتمالاً موردی را مشاهده کرده‌اید که بر روی ذهن تاثیر منفی می‌گذارد و توجه چندانی به آن نمی‌شود…

چگونه ابزار/گوشی اندرویدی خود را پیدا کنم؟

گوشی یکی از بستگان در حالت بی صدا یا Silent بود و در منزل گم شده بود هر قدر به گوشی زنگ زدیم و پی آن گشتیم پیدا نکردیم، در اینترنت برای این موضوع با کلمات کلیدی locate samsung note 3 silent گشتم مطالب مختلفی پیدا شد که یکی از روالها را دنبال و گوشی بی صدا را به صدا در آوردیم و گوشی به راحتی پیدا شد، خواستم این تجربه را با استفاده از این منبع در میان بگذارم:

How To Find Your Android Phone if Lost

  1. با استفاده از این لینک به صفحه مدیریت ابزار اندرویدی(Android Device Manager) خود وارد شوید.
  2. ورود را به همان حساب جمیلی انجام دهید که از آن برای فعال کردن ابزار اندرویدی خود استفاده کرده‌اید و در Google Play ثبت شده است.
  3. پس از ورود اسم دستگاه و تاریخ آخرین ورود را مشاهده خواهید کرد همچنین سه گزینه مشاهده خواهید کرد که عبارتند از زنگ زدن، قفل کردن و پاک کردن
  4. با انتخاب گزینه زنگ زدن، وسیله شما شروع به زنگ زدن با صدای بلند خواهد کرد که کمک می‎‌کند آن را پیدا کنید توجه داشته باشید که وسیله شما حتی اگر در حالت بی صدا هم که باشد زنگ خواهد زد.
  5. در صورتی که وسیله گم شده باشد می‌توانید وسیله خود را با استفاده از گزینه Lock و با وارد کردن رمز مورد نظر قفل کنید. در این حالت باید یک پیام و شماره وارد کنید تا اگر کسی گوشی شما را پیدا کرد با دیدن پیام با شماره وارد شده تماس شده تماس بگیرد و شما را در جریان پیدا شدن گوشی قرار دهد.
  6. اگر سرویس‌های مکان وسیله‎‎‌تان روشن باشند، می‌توانید موقعیت دقیق وسیله را با انتخاب گزینه locate service که در سمت راست نام وسیله هست پیدا کنید.
  7. می‌توانید با انتخاب گزینه Erase اطلاعات روی وسیله را پاک کنید انتخاب این گزینه بازگشت به تنظیمات کارخانه را روی وسیله شما اعمال می‌کند، برنامه‌ها، عکس‌ها، موسیقی‌ها و تنظیمات  روی وسیله حذف خواهند شد. با انتخاب گزینه Erase برنامه Android Device Manger دیگر کار نخواهد کرد. بازگشت به تنظیمات کارخانه با برخط شدن وسیله‌تان به صورت خودکار شروع به کار خواهد کرد.

پس با این حساب با وارد کردن Lost Phone در گوگل می‌توانید وسیله خود را پیدا کنید.

اخطار: هنگام قفل کردن وسیله با گزینه Lock رمز را حتماً به خاطر بسپارید.

شبکه‌های اجتماعی و گذر از دوران بزن در رو

اتفاق خوبی که با فراگیر شدن شبکه‌های اجتماعی در حال رخ دادن است این است که باعث شده است افراد ملزم به پاسخگویی در قبال گفته‌ها و رفتارشان شوند و شاهد این باشیم که مثل گذشته هر کسی نتواند هر کلامی را به زبان آورد و هر رفتاری را مرتکب شود.

نمونه‌های زیادی از این مورد را دیده‌ایم که از جمله آنها میتوان به قضیه ژن خوب اشاره کرد.

نتیجه چنین اتفاقی این می‌شود که افراد مراقبت بیشتری در گفته‌ها و رفتارشان داشته باشند و مثل گذشته هر چیزی را که دلشان خواست به زبان نیاورند و هر رفتاری را مرتکب نشوند متاسفانه در گذشته افراد صحبتها و رفتاری داشتند که به هیچ عنوان قابل پذیرش نبود و نیازی به پاسخگویی هم نبود اما امروزه شاهد هستیم که هر قدر کلام یا رفتار فرد غیر قابل پذیرش‌تر باشد موج شدیدتری بر علیه آن به راه می‌افتد و قطعاً باعث می‌شود فرد مراقبت بیشتر در کلام و رفتارهای بعدی خود داشته باشد.

اتفاق مثبت دیگری که رخ می‌دهد این است که دروغ گفتن سخت می‌شود به خصوص که در جامعه ما متاسفانه دروغ به شدت نهادینه شده بود و افراد هر نوع دروغی را به زبان می‌آوردند و در قبال دروغ خود پاسخگو نبودند اما در شرایط فعلی اگر بخواهند دروغ خود را با دروغ دیگری توجیه کنند قطعاً موفق نخواهند شد چرا که زنجیره‌ای از دروغ گویی از سوی فرد دروغگو و اثبات دروغ بودن از سوی جامعه به راه خواهد افتاد که شخص دروغگو را ناچار به تسلیم و پذیرش دروغگویی خود خواهد کرد.

به هر حال دارندگان ژن خوب باید در رفتار و کردار خود مراقب باشند و گرنه افکار عمومی معیوب بودن ژن‌شان را اثبات خواهد کرد.

و نتیجه گیری نهایی اینکه شبکه‌های اجتماعی در حال دور کردن جامعه ما از دوران بزن در رو هستند و مسئولیت پیشرفتهایی مدنی را که کسی از پس پیشبرد آنها بر نیامد را بر عهده گرفته‌اند.

 

زیر خاکی‌ها

سفر کوتاهی به استان یزد داشتم، در نقاط مختلف استان دیده می‌شد که بافت تاریخی شهر در حال احیا هست و صد البته بعد از ثبت جهانی بافت تاریخی یزد این امر سرعت گرفته بود و یزدی‌ها به شدت به دنبال احیای بناهای زیر خاک رفته افتاده بودند، اما چیزی که باعث تاسف هست شدت تخریب بناهای قدیمی و جایگزین کردن آنها با بناهای نه چندان جذاب امروزی در شهرها و روستاهای مختلف است.

امروزه ورود گردشگران باعث شده است در شهرهایی که ورودی گردشگر به آنها زیاد است بافت سنتی طرفدار پیدا کرده و عده‌ای از افراد به صرافت افتاده و بناهای قدیمی را خریداری و تبدیل به اقامتگاه‌های توریستی کنند.

چند نکته در اینجا قابل ذکر است:

جذابیت یک کشور برای جهانگردها نسبت مستقیم با حفظ هویت بومی آن کشور دارد.

برخلاف تصور، ظاهراً سیاست درهای بسته باعث می‌شود بافت تاریخی تخریب شده و جای آن را ساختمانهای امروزی بگیرد و باز شدن درهای یک کشور به روی گردشگران باعث می‌شود بافت تاریخی و هویت ملی ارزش پیدا کرده و سعی در نگهداری و احیای آنها شود.

اسپانیا از اولین مقاصد گردشگری در دنیاست در فیلمی با عنوان “اسپانیا از آسمان” چیزی که به شدت جلب توجه می‌کرد ساختمانهای یک دست این کشور بود که از نظر معماری کاملاً همخوان با معماری قرون وسطایی و سایر بافتهای تاریخی آن بود و تعداد زیاد ساختمانهای قرون وسطایی و تاریخی که به نحوی بسیار عالی حفظ شده بودند.

مشاهده وضعیت بافت تاریخی و هویت فرهنگی کشور من به یاد گذشته خودم می‌اندازد، زمانی که فرش ماشینی تازه باب شده بود و من به شدت گریزان از فرشهای دستباف پشمی منزلمان بودم و دلم می‌خواست هر چه زودتر با فرشهای جذاب ماشینی جایگزین شوند اما امروز همان فرشهای دستباف تنفر انگیز یکی از عناصر دکوراسیون منازل هستند.

زمانی طنزی بود با این مضمون که از شخصی می‌پرسند شهر شما آثار باستانی دارد؟ و جواب می‌دهد تعدادی اثر باستانی در شهرمان در حال ساخت هست، اما این طنز سیاستی هست که توسط کشوری مثل امارات دنبال می‌شود و بافت تاریخی و جاذبه‌های توریستی کشورهای دیگر مثل ونیز ایتالیا و … را به عنوان جاذبه توریستی می‌سازد و برخی کشورها هم قدر آثار موجود خود را نمی‌دانند.

در شرایط امروز بسیاری از مشاغل در حال از بین رفتن هستند، اما به این موضوع باید به دیده تردید نگاه کرد، چون به عنوان مثال درست است که معماران و بناهای بافتهای سنتی چندین سال است روی معماری سنتی کار نمی‌کنند اما احیای بافت سنتی باعث رونق گرفتن مجدد کار آنها خواهد شد و به همین روال در مورد بسیاری از مشاغل قدیمی شاهد این موضوع خواهیم بود.

پیش خودم فکر می‌کنم شاید روزی با ورود گردشگران بیشتر به این نتیجه برسیم که بازده بافت تاریخی بیشتر از ساختمانهای چند طبقه و برجها است و نمی‌دانم شاید روزی مجبور شویم این ساختمانها را تخریب کنیم تا بافت تاریخی زیر آنها را در آوریم!

و نکته آخر اینکه همه زیر خاکی‌ها ارزشمند هستند، آنها را تخریب نکنیم و مراقب آنها باشیم…

آیا وصله زدن کار بی کلاس‌هاست؟

دمپایی‌ام پاره شده قیمت چندانی هم ندارد، نمی‌دانم آن را به کفاش بدهم تعمیرش کند یا اینکه دمپایی جدیدی بخرم؟ مزیت تعمیر این است که آلودگی جدیدی به محیط زیست اضافه نمی‌کنم.
این موضوع باعث شده است که به این فکر کنم که قدیمی‌ها با کلاس‌تر بودند یا ما؟ در قدیم وصله زدن لباس رایج بود، تعداد لباسی که خریداری می‌شد به اندازه نیاز بود چینی بند زن داشتیم، برای هر چیزی تعمیرکار داشتیم اما الان چندان وصله زدن و تعمیری در کار نیست و با مشاهده هر ایرادی کالا را دور می‌اندازیم و چرخهای تولید و دودکش‌های کارخانه‌ها را راه می‌اندازیم تا کالای بیشتر و آلودگی بیشتری تولید کنند و محیط زندگی‌مان را زباله دان تر و هوایمان را آلوده‌تر کنند تا چیزی از کلاس ما کم نشود!!!

اکثر ما هنگام دور انداختن یک کالا به آلودگی‌ای که در اثر وارد شدن زباله حاصل از این کالا به محیط زیست ایجاد می‌شود فکر می‌کنیم در حالی که لطمه وارد شده به محیط زیست در فرایند تولید یک کالا چندین برابر زباله حاصل از آن کالاست. به عنوان مثال هنگام دور ریختن یک کیلو میوه به این فکر می‌کنیم که یک کیلو به زباله‌های محیط زیست اضافه کرده‌ایم در حالی که در فرایند تولید یک کیلو میوه دهها لیتر آب آلوده به کود و سم و … شده است، مقدار زیادی آلودگی در اثر کار ماشین آلات و تجهیزات در فرایند تولید و حمل و نقل و سایر فعالیتهای طول دوره تولید و بقای میوه در محیط زیست وارد شده است.

نظر شخصی من این است که با اهمیت یافتن محیط زیست دور ریختن کالا به سادگی امروز نخواهد بود و کار تعمیرکارها رونق بیشتری خواهد گرفت و البته رونق یافتن تعمیرات باعث توزیع بهتر ثروت نیز خواهد شد نظر شما چیست؟

برگردیم به اصل موضوع، به نظر شما با دمپایی‌ام چه کار کنم؟

 

چه کسی از طبیعت لذت بیشتری می‌برد؟

بعضی مواقع به این فکر می‌روم که واقعاً چه کسی از طبیعت لذت بیشتری می‌برد؟ کسی که در بهترین طبیعت جهان زندگی می‌کند یا کسی که در خشک‌ترین و بدترین طبیعت جهان زندگی می‌کند عیب زندگی در طبیعت خوب این است که زیبایی طبیعت تکراری می‌شود و مزیت زندگی در طبیعت نا مناسب این است که ساکن چنین طبیعتی با دیدن حتی چند درخت یا حتی علفهای هرز از زیبایی آنها لذت می‌برد از سویی به هر جا که سفر کند طبیعتی زیباتر از طبیعت محیط زندگی خود را می‌بیند و لذت می‌برد اما برایم چندان قابل درک نیست که طرف دوم این قضیه از چه چیزی لذت می‌برد!؟

نمی‌دانم آیا کسی که هر گلدانی می‌خرد گلدانش یا خشک می‌شود یا گل گلدانش هر گیاهی باشد به کاکتوس تبدیل می‌شود و هیچ رشدی نمی‌کند و اگر یک برگ بدهد کلی ذوق می‌کند از طبیعت لذت می‌برد یا کسی که علفها مزاحمش هستند و مجبور است علفهای مزاحم اطراف محل زندگی‌اش را از بین ببرد!!!

پشتیبان

پخش برخی تبلیغات تلویزیونی در مورد ارائه خدمات در زمینه پشتیبانی درسی و برنامه‌ای دانش آموزان، سوالی را پیش می‌آورد که آیا عادت دادن دانش آموزان به این حد از پشتیبانی باعث بروز مشکل در آینده آنان نخواهد شد؟ آیا در زندگی هم در هر لحظه پشتیبان خواهند داشت یا اینکه اینگونه حمایتهای بی رویه باعث ضعف آنان در تصمیم گیریهای زندگی‌شان خواهد شد؟

لازم به ذکر است تا آنجایی که نتیجه تحقیقات جدید نشان داده است والدین باید کمترین دخالت را در امور درسی فرزندان خود داشته باشند.

در این مورد می‌توان گذشته جامعه خودمان، وضعیت حال جامعه و جوامع پیشرفته را در نظر داشت، در گذشته تا آنجایی که اینجانب شخصاً مشاهده کرده‌ام خردسالان حتی در چهار سالگی به چرای دام مشغول می‌شدند و در 15 سالگی و حتی سنین پایین‌تر زندگی تشکیل می‌دادند اما در وضعیت فعلی جامعه جوانان و حتی میان سالان تحت حمایت والدین خود هستند! از سوی دیگر در جوامع پیشرفته جوانان در سنین هفده هجده سالگی شروع به مستقل شدن می‌کنند.

نتیجه اینکه جامعه ما در حال گذر است و با در نظر داشتن گذشته خود و جوامع پیشرفته باید به سمت استقلال جوانان در ابتدای جوانی گذر کند.

از سوی دیگر موضوعی که احتمالاً همگی مشاهده کرده‌ایم این است که افرادی که تحت حمایت شدید خانواده هستند و والدین قدرتمندی دارند که می‌توانند امور فرزندان خود را مدیریت کنند معمولاً افرادی ناتوان به بار می‌آیند و شاید همین امر هست که باعث می‌شود برخی از والدین به خاطر آینده فرزندانشان حتی دست به اختلاس‌ها و تخلفات سنگین بزنند چرا که اصلاً به سنشان نمی‌خورد که مهلت کافی برای خرج کردن این حجم سرمایه داشته باشند در این حالت دو تصور در مورد این افراد می‌توان داشت: یا برای فرزندانشان جمع می‌کنند و یا می‌خواهند همچون پادشاهان گذشته صندوقهای طلا و آذوقه همراه خود دفن کنند که در این مورد هم تا آنجایی که من اطلاع دارم تدارکات لازم برایشان در آن دنیا دیده شده است.

موضوع جالب توجه دیگر این است که بیل گیتس با بیش از 80 میلیارد دلار دارایی قصد دارد فقط حدود 100 میلیون دلار برای فرزندانش به ارث بگذارد، به نحوی که نه محتاج باشند و نه تنبل و ناتوان شوند.

نتیجه گیری آخر اینکه این موضوع هشداری است برای افرادی که در موقعیتهای بالای اجتماعی، علمی، مالی و … هستند که مراقب ناتوان بار آمدن فرزندانشان باشند چون در جامعه فعلی ایران موارد زیادی را می‌توان مشاهده کرد که قابل تشبیه به همرفتی در فیزیک است به این نحو که افرادی از طبقات بالای اجتماع به طبقات پایین و افرادی از طبقات پایین به طبقات بالا منتقل می‌شوند…

انسان-ماشین

دیدن فیلم‌های سینمایی مانند ترمیناتور و … این تصور را به وجود می‌آورد که روزی ماشین‌ها خود مختار خواهند شد و دنیا را در دست خواهند گرفت، اما بعد از اتمام فیلم به خود می‌گوییم که به هر حال این ماشین را انسان درست کرده و دائم اختیار آن را در دست دارد و هر موقع بخواهد آن را از کار می‌اندازد.

اما شاید این تصور قدری خوشبینانه است چون همانطور که به مرور مشاهده می‌کنیم ابزارهایی به محیط زندگی‌مان وارد می‌شوند که در حال حاضر در حال ارائه توصیه‌هایی به ما هستند مثلاً نرم افزارهایی که در مورد سلامتی‌مان اطلاعاتی را کسب می‌کنند و توصیه‌هایی راجع به رژیم غذایی، ورزش و … برایمان ارائه می‌کنند، ابزارهای مسیریاب به ما مسیر توصیه می‌کنند و …

نمود دیگر این موضوع را در تاثیر شبکه‌های اجتماعی در انتخابات کشورها می‌بینیم.

به هر حال با بالا رفتن قدرت موتورهای جستجو و ابزارهای داده کاوی سامانه‌های نرم افزاری اطلاعاتی جامع‌تر از هر مرجع انسانی راجع به ما خواهند داشت و توصیه‌هایی راجع به سبک زندگی، تصمیمات فردی، اجتماعی، سیاسی و … به صورت خودآگاه و ناخودآگاه به ما ارائه خواهند داد که نهایتاً به نظر شما به چه چیزی ختم خواهد شد؟

.

.

.

کنترل ماشین بر انسان!

نوع دوستی و ادب ایرانیان در رانندگی

بعضی مواقع گفته می‌شود ایرانیان در هنگام عبور و مرور در خیابان به فکر همدیگر نیستند و فقط به فکر خود هستند اما در جاده‌ها معمولاً خلاف این را می‌بینید مثلاً وقتی که در ادامه مسیرتان پلیس نامحسوس ایستاده نوع دوستی وافر هموطنان خود را می‌بینید که به شدت در حال چراغ زدن و هشدار دادن به شما هستند واقعاً وقتی که شدت این چراغ زدنها را می‌بیند یاد ریز علی خواجوی می‌افتید و حس می‌کنید راننده مقابل حتی سعی دارد پیراهن خود را در بیاورد و آتش بزند و شما را از وجود پلیس مطلع کند و شما هم در حالی که بغض گلویتان را گرفته با خود به این فکر می‌کنید که ریز علی خواجوی‌ها کم نشده‌اند که هیچ، چقدر هم زیاد شده‌اند.

ادب در رانندگی را هم در هنگام عبور از مقابل دوربین کنترل سرعت می‌بینید که همه سرعت خود را کم می‌کنند و به صف و مرتب می‌شوند در این لحظه به یاد بچگی خودمان می‌افتیم که در مقابل مجری برنامه کودک با ادب می‌نشستیم و بعد از تمام شدن برنامه کودک خودمان می‌شدیم و یا هنگامی که اتومبیل پلیس راهور در جاده هست همه را می‌بینید که ادب را رعایت کرده و با صفی طولانی به دنبال ماشین پلیس حرکت می‌کنند و صحنه‌هایی رویایی از نظم رانندگی اروپایی را به دنبال ماشین پلیس ملاحظه می‌کنید و پیش خود می‌گویید فرهنگ رانندگی ما با اروپاییها اینقدرها هم که می‌گویند تفاوت ندارد و به نوعی سیاه نمایی می‌شود.

حمایت از تولید ملی – تیشه به ریشه تولید ملی

در شرایط رقابتی کنونی و کاهش روز افزون قیمت تولید به نظر می‌رسد حمایت‌های به شکل فعلی از تولید ملی باعث لطمه به تولید می‌شود. موردی که همه با آن درگیر هستیم و به عنوان مثالی از موارد متعدد موجود می‌توان مطرح کرد اعمال تعرفه‌های بالا بر روی خودرو است، این تعرفه‌ها با در نظر گرفتن سطح درآمد باعث شده است خودرو با چندین برابر قیمت جهانی به دست مصرف کننده برسد و اگر قیمت خودرو را جزء سبد هزینه‌های تولید کننده، کارگر، تعیین کننده قیمت حمل و نقل کالاهای تولید شده و … بدانیم نهایتاً به این نتیجه می‌رسیم که اعمال تعرفه به شیوه سنتی باعث افزایش هزینه‌های تولید و کاهش قدرت رقابت و زمین خوردن صنایع می‌شود به خصوص اگر دستمزد‌های پایین نیروی کار و فرصت فراهم شده توسط این سطح دستمزدها را در نظر بگیریم متوجه فرصت سوزی توسط این سیاستهای غلط می‌شویم.

به نظر می‌رسد تصمیم گیرندگان باید فقط متکی به اصول سنتی اقتصاد مثل افزایش تعرفه واردات برای حمایت از تولید داخل نباشند بلکه شرایط کنونی مثل تولید با قیمتهای بسیار پایین توسط کشورهای مختلف، حجم قاچاق و … را در نظر گرفته سیاستی پویا برای حمایت از تولید اتخاذ کنند.