شبکه‌های اجتماعی و گذر از دوران بزن در رو

اتفاق خوبی که با فراگیر شدن شبکه‌های اجتماعی در حال رخ دادن است این است که باعث شده است افراد ملزم به پاسخگویی در قبال گفته‌ها و رفتارشان شوند و شاهد این باشیم که مثل گذشته هر کسی نتواند هر کلامی را به زبان آورد و هر رفتاری را مرتکب شود.

نمونه‌های زیادی از این مورد را دیده‌ایم که از جمله آنها میتوان به قضیه ژن خوب اشاره کرد.

نتیجه چنین اتفاقی این می‌شود که افراد مراقبت بیشتری در گفته‌ها و رفتارشان داشته باشند و مثل گذشته هر چیزی را که دلشان خواست به زبان نیاورند و هر رفتاری را مرتکب نشوند متاسفانه در گذشته افراد صحبتها و رفتاری داشتند که به هیچ عنوان قابل پذیرش نبود و نیازی به پاسخگویی هم نبود اما امروزه شاهد هستیم که هر قدر کلام یا رفتار فرد غیر قابل پذیرش‌تر باشد موج شدیدتری بر علیه آن به راه می‌افتد و قطعاً باعث می‌شود فرد مراقبت بیشتر در کلام و رفتارهای بعدی خود داشته باشد.

اتفاق مثبت دیگری که رخ می‌دهد این است که دروغ گفتن سخت می‌شود به خصوص که در جامعه ما متاسفانه دروغ به شدت نهادینه شده بود و افراد هر نوع دروغی را به زبان می‌آوردند و در قبال دروغ خود پاسخگو نبودند اما در شرایط فعلی اگر بخواهند دروغ خود را با دروغ دیگری توجیه کنند قطعاً موفق نخواهند شد چرا که زنجیره‌ای از دروغ گویی از سوی فرد دروغگو و اثبات دروغ بودن از سوی جامعه به راه خواهد افتاد که شخص دروغگو را ناچار به تسلیم و پذیرش دروغگویی خود خواهد کرد.

به هر حال دارندگان ژن خوب باید در رفتار و کردار خود مراقب باشند و گرنه افکار عمومی معیوب بودن ژن‌شان را اثبات خواهد کرد.

و نتیجه گیری نهایی اینکه شبکه‌های اجتماعی در حال دور کردن جامعه ما از دوران بزن در رو هستند و مسئولیت پیشرفتهایی مدنی را که کسی از پس پیشبرد آنها بر نیامد را بر عهده گرفته‌اند.

 

زیر خاکی‌ها

سفر کوتاهی به استان یزد داشتم، در نقاط مختلف استان دیده می‌شد که بافت تاریخی شهر در حال احیا هست و صد البته بعد از ثبت جهانی بافت تاریخی یزد این امر سرعت گرفته بود و یزدی‌ها به شدت به دنبال احیای بناهای زیر خاک رفته افتاده بودند، اما چیزی که باعث تاسف هست شدت تخریب بناهای قدیمی و جایگزین کردن آنها با بناهای نه چندان جذاب امروزی در شهرها و روستاهای مختلف است.

امروزه ورود گردشگران باعث شده است در شهرهایی که ورودی گردشگر به آنها زیاد است بافت سنتی طرفدار پیدا کرده و عده‌ای از افراد به صرافت افتاده و بناهای قدیمی را خریداری و تبدیل به اقامتگاه‌های توریستی کنند.

چند نکته در اینجا قابل ذکر است:

جذابیت یک کشور برای جهانگردها نسبت مستقیم با حفظ هویت بومی آن کشور دارد.

برخلاف تصور، ظاهراً سیاست درهای بسته باعث می‌شود بافت تاریخی تخریب شده و جای آن را ساختمانهای امروزی بگیرد و باز شدن درهای یک کشور به روی گردشگران باعث می‌شود بافت تاریخی و هویت ملی ارزش پیدا کرده و سعی در نگهداری و احیای آنها شود.

اسپانیا از اولین مقاصد گردشگری در دنیاست در فیلمی با عنوان “اسپانیا از آسمان” چیزی که به شدت جلب توجه می‌کرد ساختمانهای یک دست این کشور بود که از نظر معماری کاملاً همخوان با معماری قرون وسطایی و سایر بافتهای تاریخی آن بود و تعداد زیاد ساختمانهای قرون وسطایی و تاریخی که به نحوی بسیار عالی حفظ شده بودند.

مشاهده وضعیت بافت تاریخی و هویت فرهنگی کشور من به یاد گذشته خودم می‌اندازد، زمانی که فرش ماشینی تازه باب شده بود و من به شدت گریزان از فرشهای دستباف پشمی منزلمان بودم و دلم می‌خواست هر چه زودتر با فرشهای جذاب ماشینی جایگزین شوند اما امروز همان فرشهای دستباف تنفر انگیز یکی از عناصر دکوراسیون منازل هستند.

زمانی طنزی بود با این مضمون که از شخصی می‌پرسند شهر شما آثار باستانی دارد؟ و جواب می‌دهد تعدادی اثر باستانی در شهرمان در حال ساخت هست، اما این طنز سیاستی هست که توسط کشوری مثل امارات دنبال می‌شود و بافت تاریخی و جاذبه‌های توریستی کشورهای دیگر مثل ونیز ایتالیا و … را به عنوان جاذبه توریستی می‌سازد و برخی کشورها هم قدر آثار موجود خود را نمی‌دانند.

در شرایط امروز بسیاری از مشاغل در حال از بین رفتن هستند، اما به این موضوع باید به دیده تردید نگاه کرد، چون به عنوان مثال درست است که معماران و بناهای بافتهای سنتی چندین سال است روی معماری سنتی کار نمی‌کنند اما احیای بافت سنتی باعث رونق گرفتن مجدد کار آنها خواهد شد و به همین روال در مورد بسیاری از مشاغل قدیمی شاهد این موضوع خواهیم بود.

پیش خودم فکر می‌کنم شاید روزی با ورود گردشگران بیشتر به این نتیجه برسیم که بازده بافت تاریخی بیشتر از ساختمانهای چند طبقه و برجها است و نمی‌دانم شاید روزی مجبور شویم این ساختمانها را تخریب کنیم تا بافت تاریخی زیر آنها را در آوریم!

و نکته آخر اینکه همه زیر خاکی‌ها ارزشمند هستند، آنها را تخریب نکنیم و مراقب آنها باشیم…

آیا وصله زدن کار بی کلاس‌هاست؟

دمپایی‌ام پاره شده قیمت چندانی هم ندارد، نمی‌دانم آن را به کفاش بدهم تعمیرش کند یا اینکه دمپایی جدیدی بخرم؟ مزیت تعمیر این است که آلودگی جدیدی به محیط زیست اضافه نمی‌کنم.
این موضوع باعث شده است که به این فکر کنم که قدیمی‌ها با کلاس‌تر بودند یا ما؟ در قدیم وصله زدن لباس رایج بود، تعداد لباسی که خریداری می‌شد به اندازه نیاز بود چینی بند زن داشتیم، برای هر چیزی تعمیرکار داشتیم اما الان چندان وصله زدن و تعمیری در کار نیست و با مشاهده هر ایرادی کالا را دور می‌اندازیم و چرخهای تولید و دودکش‌های کارخانه‌ها را راه می‌اندازیم تا کالای بیشتر و آلودگی بیشتری تولید کنند و محیط زندگی‌مان را زباله دان تر و هوایمان را آلوده‌تر کنند تا چیزی از کلاس ما کم نشود!!!

اکثر ما هنگام دور انداختن یک کالا به آلودگی‌ای که در اثر وارد شدن زباله حاصل از این کالا به محیط زیست ایجاد می‌شود فکر می‌کنیم در حالی که لطمه وارد شده به محیط زیست در فرایند تولید یک کالا چندین برابر زباله حاصل از آن کالاست. به عنوان مثال هنگام دور ریختن یک کیلو میوه به این فکر می‌کنیم که یک کیلو به زباله‌های محیط زیست اضافه کرده‌ایم در حالی که در فرایند تولید یک کیلو میوه دهها لیتر آب آلوده به کود و سم و … شده است، مقدار زیادی آلودگی در اثر کار ماشین آلات و تجهیزات در فرایند تولید و حمل و نقل و سایر فعالیتهای طول دوره تولید و بقای میوه در محیط زیست وارد شده است.

نظر شخصی من این است که با اهمیت یافتن محیط زیست دور ریختن کالا به سادگی امروز نخواهد بود و کار تعمیرکارها رونق بیشتری خواهد گرفت و البته رونق یافتن تعمیرات باعث توزیع بهتر ثروت نیز خواهد شد نظر شما چیست؟

برگردیم به اصل موضوع، به نظر شما با دمپایی‌ام چه کار کنم؟

 

چه کسی از طبیعت لذت بیشتری می‌برد؟

بعضی مواقع به این فکر می‌روم که واقعاً چه کسی از طبیعت لذت بیشتری می‌برد؟ کسی که در بهترین طبیعت جهان زندگی می‌کند یا کسی که در خشک‌ترین و بدترین طبیعت جهان زندگی می‌کند عیب زندگی در طبیعت خوب این است که زیبایی طبیعت تکراری می‌شود و مزیت زندگی در طبیعت نا مناسب این است که ساکن چنین طبیعتی با دیدن حتی چند درخت یا حتی علفهای هرز از زیبایی آنها لذت می‌برد از سویی به هر جا که سفر کند طبیعتی زیباتر از طبیعت محیط زندگی خود را می‌بیند و لذت می‌برد اما برایم چندان قابل درک نیست که طرف دوم این قضیه از چه چیزی لذت می‌برد!؟

نمی‌دانم آیا کسی که هر گلدانی می‌خرد گلدانش یا خشک می‌شود یا گل گلدانش هر گیاهی باشد به کاکتوس تبدیل می‌شود و هیچ رشدی نمی‌کند و اگر یک برگ بدهد کلی ذوق می‌کند از طبیعت لذت می‌برد یا کسی که علفها مزاحمش هستند و مجبور است علفهای مزاحم اطراف محل زندگی‌اش را از بین ببرد!!!

پشتیبان

پخش برخی تبلیغات تلویزیونی در مورد ارائه خدمات در زمینه پشتیبانی درسی و برنامه‌ای دانش آموزان، سوالی را پیش می‌آورد که آیا عادت دادن دانش آموزان به این حد از پشتیبانی باعث بروز مشکل در آینده آنان نخواهد شد؟ آیا در زندگی هم در هر لحظه پشتیبان خواهند داشت یا اینکه اینگونه حمایتهای بی رویه باعث ضعف آنان در تصمیم گیریهای زندگی‌شان خواهد شد؟

لازم به ذکر است تا آنجایی که نتیجه تحقیقات جدید نشان داده است والدین باید کمترین دخالت را در امور درسی فرزندان خود داشته باشند.

در این مورد می‌توان گذشته جامعه خودمان، وضعیت حال جامعه و جوامع پیشرفته را در نظر داشت، در گذشته تا آنجایی که اینجانب شخصاً مشاهده کرده‌ام خردسالان حتی در چهار سالگی به چرای دام مشغول می‌شدند و در 15 سالگی و حتی سنین پایین‌تر زندگی تشکیل می‌دادند اما در وضعیت فعلی جامعه جوانان و حتی میان سالان تحت حمایت والدین خود هستند! از سوی دیگر در جوامع پیشرفته جوانان در سنین هفده هجده سالگی شروع به مستقل شدن می‌کنند.

نتیجه اینکه جامعه ما در حال گذر است و با در نظر داشتن گذشته خود و جوامع پیشرفته باید به سمت استقلال جوانان در ابتدای جوانی گذر کند.

از سوی دیگر موضوعی که احتمالاً همگی مشاهده کرده‌ایم این است که افرادی که تحت حمایت شدید خانواده هستند و والدین قدرتمندی دارند که می‌توانند امور فرزندان خود را مدیریت کنند معمولاً افرادی ناتوان به بار می‌آیند و شاید همین امر هست که باعث می‌شود برخی از والدین به خاطر آینده فرزندانشان حتی دست به اختلاس‌ها و تخلفات سنگین بزنند چرا که اصلاً به سنشان نمی‌خورد که مهلت کافی برای خرج کردن این حجم سرمایه داشته باشند در این حالت دو تصور در مورد این افراد می‌توان داشت: یا برای فرزندانشان جمع می‌کنند و یا می‌خواهند همچون پادشاهان گذشته صندوقهای طلا و آذوقه همراه خود دفن کنند که در این مورد هم تا آنجایی که من اطلاع دارم تدارکات لازم برایشان در آن دنیا دیده شده است.

موضوع جالب توجه دیگر این است که بیل گیتس با بیش از 80 میلیارد دلار دارایی قصد دارد فقط حدود 100 میلیون دلار برای فرزندانش به ارث بگذارد، به نحوی که نه محتاج باشند و نه تنبل و ناتوان شوند.

نتیجه گیری آخر اینکه این موضوع هشداری است برای افرادی که در موقعیتهای بالای اجتماعی، علمی، مالی و … هستند که مراقب ناتوان بار آمدن فرزندانشان باشند چون در جامعه فعلی ایران موارد زیادی را می‌توان مشاهده کرد که قابل تشبیه به همرفتی در فیزیک است به این نحو که افرادی از طبقات بالای اجتماع به طبقات پایین و افرادی از طبقات پایین به طبقات بالا منتقل می‌شوند…

انسان-ماشین

دیدن فیلم‌های سینمایی مانند ترمیناتور و … این تصور را به وجود می‌آورد که روزی ماشین‌ها خود مختار خواهند شد و دنیا را در دست خواهند گرفت، اما بعد از اتمام فیلم به خود می‌گوییم که به هر حال این ماشین را انسان درست کرده و دائم اختیار آن را در دست دارد و هر موقع بخواهد آن را از کار می‌اندازد.

اما شاید این تصور قدری خوشبینانه است چون همانطور که به مرور مشاهده می‌کنیم ابزارهایی به محیط زندگی‌مان وارد می‌شوند که در حال حاضر در حال ارائه توصیه‌هایی به ما هستند مثلاً نرم افزارهایی که در مورد سلامتی‌مان اطلاعاتی را کسب می‌کنند و توصیه‌هایی راجع به رژیم غذایی، ورزش و … برایمان ارائه می‌کنند، ابزارهای مسیریاب به ما مسیر توصیه می‌کنند و …

نمود دیگر این موضوع را در تاثیر شبکه‌های اجتماعی در انتخابات کشورها می‌بینیم.

به هر حال با بالا رفتن قدرت موتورهای جستجو و ابزارهای داده کاوی سامانه‌های نرم افزاری اطلاعاتی جامع‌تر از هر مرجع انسانی راجع به ما خواهند داشت و توصیه‌هایی راجع به سبک زندگی، تصمیمات فردی، اجتماعی، سیاسی و … به صورت خودآگاه و ناخودآگاه به ما ارائه خواهند داد که نهایتاً به نظر شما به چه چیزی ختم خواهد شد؟

.

.

.

کنترل ماشین بر انسان!

نوع دوستی و ادب ایرانیان در رانندگی

بعضی مواقع گفته می‌شود ایرانیان در هنگام عبور و مرور در خیابان به فکر همدیگر نیستند و فقط به فکر خود هستند اما در جاده‌ها معمولاً خلاف این را می‌بینید مثلاً وقتی که در ادامه مسیرتان پلیس نامحسوس ایستاده نوع دوستی وافر هموطنان خود را می‌بینید که به شدت در حال چراغ زدن و هشدار دادن به شما هستند واقعاً وقتی که شدت این چراغ زدنها را می‌بیند یاد ریز علی خواجوی می‌افتید و حس می‌کنید راننده مقابل حتی سعی دارد پیراهن خود را در بیاورد و آتش بزند و شما را از وجود پلیس مطلع کند و شما هم در حالی که بغض گلویتان را گرفته با خود به این فکر می‌کنید که ریز علی خواجوی‌ها کم نشده‌اند که هیچ، چقدر هم زیاد شده‌اند.

ادب در رانندگی را هم در هنگام عبور از مقابل دوربین کنترل سرعت می‌بینید که همه سرعت خود را کم می‌کنند و به صف و مرتب می‌شوند در این لحظه به یاد بچگی خودمان می‌افتیم که در مقابل مجری برنامه کودک با ادب می‌نشستیم و بعد از تمام شدن برنامه کودک خودمان می‌شدیم و یا هنگامی که اتومبیل پلیس راهور در جاده هست همه را می‌بینید که ادب را رعایت کرده و با صفی طولانی به دنبال ماشین پلیس حرکت می‌کنند و صحنه‌هایی رویایی از نظم رانندگی اروپایی را به دنبال ماشین پلیس ملاحظه می‌کنید و پیش خود می‌گویید فرهنگ رانندگی ما با اروپاییها اینقدرها هم که می‌گویند تفاوت ندارد و به نوعی سیاه نمایی می‌شود.

حمایت از تولید ملی – تیشه به ریشه تولید ملی

در شرایط رقابتی کنونی و کاهش روز افزون قیمت تولید به نظر می‌رسد حمایت‌های به شکل فعلی از تولید ملی باعث لطمه به تولید می‌شود. موردی که همه با آن درگیر هستیم و به عنوان مثالی از موارد متعدد موجود می‌توان مطرح کرد اعمال تعرفه‌های بالا بر روی خودرو است، این تعرفه‌ها با در نظر گرفتن سطح درآمد باعث شده است خودرو با چندین برابر قیمت جهانی به دست مصرف کننده برسد و اگر قیمت خودرو را جزء سبد هزینه‌های تولید کننده، کارگر، تعیین کننده قیمت حمل و نقل کالاهای تولید شده و … بدانیم نهایتاً به این نتیجه می‌رسیم که اعمال تعرفه به شیوه سنتی باعث افزایش هزینه‌های تولید و کاهش قدرت رقابت و زمین خوردن صنایع می‌شود به خصوص اگر دستمزد‌های پایین نیروی کار و فرصت فراهم شده توسط این سطح دستمزدها را در نظر بگیریم متوجه فرصت سوزی توسط این سیاستهای غلط می‌شویم.

به نظر می‌رسد تصمیم گیرندگان باید فقط متکی به اصول سنتی اقتصاد مثل افزایش تعرفه واردات برای حمایت از تولید داخل نباشند بلکه شرایط کنونی مثل تولید با قیمتهای بسیار پایین توسط کشورهای مختلف، حجم قاچاق و … را در نظر گرفته سیاستی پویا برای حمایت از تولید اتخاذ کنند.

سفرنامه اسفند 95

امسال هم مثل سالهای گذشته قبل از سال نو برنامه سفری به مقصد گناوه در جنوب و ایلام در غرب کشور داشتیم، سفرمان با رفتن به اصفهان شروع شد، آنچه در این شهر و شهرهای اطراف آن به شدت نمود دارد تفاوت فاحش معماری و شهرسازی آن با سایر شهرها بود برخی اوقات فکر می‌کنیم این استان به خاطر توان جذب بودجه‌های ملی با سایر استانها تفاوت دارد اما آنچه شخصاً دیده‌ام این بوده است که استانهایی بودجه‌های کلانی را به روالهای مختلف جذب می‌کنند اما سوء مدیریت و عدم مطالبه مردم این استانها باعث می‌شود فقط اتلاف بودجه اتفاق بیفتد.

زمانی با چند استان اصفهانی هم اتاق بودم حس می‌کردم برای خرید مختصر میوه‌ای برای خوردن باید به کلی سوال این هم وطنان در مورد علت و فلسفه خرید میوه پاسخ بدهیم اما الان حس می‌کنم همین خصلت اصفهانی‌ها از عوامل اصلی پیشرفت‌شان هست متاسفانه بیشتر ما اصلاً پیگیر علتها نمی‌شویم مثلاً اگر کسی کالا یا خدماتی را گران حساب می‌کند پیگیر علت نمی‌شویم اگر سوء مدیریتی در شهرمان می‌بینیم پیگیر نمی‌شویم و همین بی تفاوتی‌ها باعث می‌شود شرایط‌مان برخی اوقات بدتر از گذشته شود به هر حال به نظرم می‌رسد همین به اصطلاح گیر دادن اصفهانی‌ها باعث شده است اوضاعشان با بقیه متفاوت باشد البته نکته دیگری هم که هست طبق گفته یکی از اصفهانی‌ها آنها از سن پایین وارد فضای کسب و کار می‌شوند و بنابراین ورود به فضای کسب و کار بعد از فارغ التحصیلی و هر زمان دیگری برایشان حل شده است.

بعد از اصفهان به یاسوج رفتیم، حس می‌کنم هم اصفهان هم یاسوج نسبت به طبیعت اطراف خود کاملاً نا همگون هستند اصفهان شهری است که اطراف آن به جز حاشیه زاینده رود کویر و خشک و طبیعت خشنی دارد اما این شهر کاملاً نا همگون با طبیعت به خوبی ساخته شده است اما بالعکس یاسوج طبیعت بسیار زیبایی دارد اما شهر یاسوج تافته‌ای جدا بافته با بافتی کاملاً نازیبا در دل این طبیعت زیباست!

از استان کهگیلویه و بویر احمد به سمت جنوب راهی شدیم و وارد استان فارس شدیم، عجیب است که از هر سمتی وارد این استان می‌شوید استانی زیبا و با طبیعت زیبا و پر از برکت می‌بینید به خصوص که قبلاً از سمت عسلویه به سمت استان فارس رفته بودیم و به محض ورود به این استان و در محدوده شهر جم با استانی با زیبایی‌های طبیعی و شهری زیبا مواجه شدیم.

در شهر نور آباد استان فارس که در مسیر گناوه واقع شده است به علت شلوغی جاده و علاقه به دیدن ناشناخته‌ها تصمیم گرفتیم از مسیر نورآباد-بابا منیر و میشان به سمت گناوه برویم اما در میشان گفته شد که باید مسیر بابا کلان را که مسیر بهتر و کم پیچ و خم‌تری هست دنبال کنیم اما جایتان خالی این مسیر بابا منیر بابا کلان چه مسیری بود مسیری پر از پیچ وخم، بدون دید مناسب از مقابل، کاملاً خشک، با روستا و سکنه خیلی کم در مسیر و خطرناک در رانندگی(کلی هم به این خندیدیم که اگر این مسیر بابا کلان کم پیچ و خم هست مسیر میشان به گناوه که پرپیچ و خم است چه شکلی دارد!) به هر روی با کلی مکافات خودمان را به گناوه رساندیم اما در این مسیر نکته‌ای که جلب توجه کرد این بود که جای جای این کشور با هر شرایط و طبیعتی خاصیت و برکتی دارد و این نقطه هم با این طبیعت خشک و خشن از مراکز تولید گاز طبیعی برای ایران( از بزرگترین تولید کنندگان گاز طبیعی دنیا) هست.

در همین مسیر و با دیدن کوههای مرتفع رسوبی و اینکه زمانی قله این کوهها در بستر دریا واقع شده بودند به این موضوع فکر کردم که بارش باران و فرسایش باعث می‌شود کوهها و خشکی‌ها شسته شوند و به صورت رسوبات به کف دریاها بروند در نگاه اول به نظر می‌رسد وقوع چنین پدیده‌ای در طول میلیونها و میلیاردها سال باعث می‌شود تمام کوهها به صورت رسوبات در کف دریاها جمع شوند اما تعادل موجود در طبیعت باعث می‌شود با وقوع پدیده‌های زمین شناختی مثل گسل، حرکت صفحات زمین(آن طور که شنیده‌ام رشته کوه اورست از حرکت صفحات زمین به وجود آمده است) و … این رسوبات کف دریا به صورت کوه در آیند و طی یک چرخه متعادل میزان شوری آب دریاها و … تنظیم شود و البته ورود انسان در این میان باعث می‌شود سرعت فرسایش بالاتر رود و شاید طبیعت نتواند فرصت ایجاد تعادل را پیدا کند و اینکه با این روند طبیعت در آینده با چه مشکلاتی مواجه خواهد شد؟

در شهر گناوه حس من این بود که خیلی از شهرها متاسفانه به حال خود رها شده‌اند و مدیریتی در آنها مشاهده نمی‌شود و وضعیت‌‎شان اصلاً با شرایط این قرن سازگار نیست به خصوص که اگر این را هم در نظر داشته باشیم که مردمان این شهرها در رفت و آمد بین شهر خودشان و کشورهای حاشیه خلیج فارس هستند و اختلاف فاحش بین شرایط خود و کشورهایی را که از لحاظ امکانات طبیعی خیلی عقب‌تر از کشور ما هستند را می‎‌بینند.

این نظر من کاملاً غیر وطن پرستانه است اما چند سال است که با خود فکر می‌کنم در مورد جزایر سه گانه هم ما ادعا داریم هم امارات و اینکه این جزایر در دست ما چند سال از متوسط شرایط دنیا عقب‌تر است و اگر در دست امارات بودند چه شرایطی داشتند و چند سال از دنیا جلوتر بودند!

به هر حال از نظر تفریح هم خانم‌ها باید در گناوه مشغول خرید شوند و آقایان هم مطابق معمول به فکر خورد و خوراک باشند و در این راستا توصیه می‌کنم وعده‌های غذایی‌تان را یک در میان روی ماهی و میگو تنظیم کنید.

بعد از سه شب حضور در گناوه به سمت مقصد بعدی‌مان یعنی ایلام از مسیر شوشتر و دزفول و اندیمشک راهی شدیم، برای رفتن به کنار دریا از دوست گناوه‌ای‌مان سراغ گرفتیم که ایشان ساحل روستای چاهک در نزدیکی گناوه و در مسیر خوزستان را توصیه کردند در این مسیر نکته‌ای را از زبان یکی از ساکنین این روستا شنیدم که جالب بود قبلاً مطلبی راجع به اثر اتومبیل‌ها در بارش‌ها نوشته بودم در این روستا هم بعد از آبان ماه ظاهراً بارشی نبوده و محیط خیلی خشک بود از سویی این هم وطن می‌گفتند که در گذشته شرایط خیلی بهتر از حال بوده در مورد علت پرسیدم ایشان به حجم عبور و مرور هوایی در این منطقه اشاره کردند و آتشی که از هواپیماها خارج می‌شود و اثر آن بر روی ابرها و کاهش بارش اشاره کردند و ذهنم را به این سو بردند که سایرین دست به کار شده‌اند و ما دست روی دست گذاشته‌ایم و لطمات زیست محیطی پیشرفت آنها بهره‌مند می‌شویم!

از این روستا نیز حرکت کردیم و از قبل راغب بودم ببینم طبیعت بهبهان چه نسبتی با نام این شهر دارد که مثل سایر شهرهای استان خوزستان با شهری گرمسیری پر از کشت و کار مواجه شدیم.

در ادامه مسیر به یکی از هموطنان بختیاری برخوردیم که در کنار جاده ایستاده بود و منتظر اتومبیل بود، ایشان را سوار کردیم و تعارف کردند شب را در سیاه چادرشان به سر کنیم که ما هم با کمال میل این تعارف را پذیرفتیم البته این را هم بگویم که همیشه سعی می‌کنیم به کسی که تعارف می‌کند هزینه‌ای تحمیل نکنیم و با هدایایی که میدهیم حداقل جبران مخارج صاحبخانه را داشته باشیم. شب بسیار خوبی را در میان عشایر در منطقه نفت سفید در اطراف شوشتر داشتیم و بچه‌ها کاملاً با آنچه که در کتابها در مورد عشایر می‌خوانند آشنا شدند.

برای شخص من فیلم قدیمی عبور عشایر از رود کارون جالب توجه بود که در این مورد از دوستمان پرسیدم و گفتند که تا اوایل دهه پنجاه عبور از کارون به این شکل و با باد کردن پوست گوسفند و بز و وصل کردن آنها به هم و درست کردن وسیله‌ای شبیه کًلًک انجام می‌شد.

همسرم هم چون در زمینه مشاوره فعالیت می‌کنند و در مشاوره باید فرهنگ به عنوان یک عامل بسیار مهم در نظر گرفته شود در مورد آداب و رسوم عشایر در ازدواج و … پرسیدند و اطلاعاتی جمع آوری کردند.

سپس به سمت شوشتر رفتیم و از مسیر دزفول و اندیمشک به سمت پلدختر رفتیم در این شهر برای رسیدن به ایلام تصمیم گرفتیم برای رسیدن به ایلام از مسیر کوهستانی موجود در نقشه عبور کنیم و مسیر دره شهر را انتخاب کردیم واقعاً مسیر پلدختر به دره شهر و بعد از آن یک مسیر رویایی بود و یکی از زیباترین طبیعت‌ها را در آن دیدیم و در مسیر در یک اقدام غیر محیط زیستی قدری پیاز و تره وحشی را از کوه چیدیم تا همراه غذا بخوریم و چه عطری داشتند این سبزیها!

در دره شهر با خود اندیشیدم که علت پیشرفت اروپایی‌ها چیست آیا طبیعت با آنها همراه است و باعث می‌شود فکرشان خوب کار کند و پیشرفت کنند البته این فکر قبلاً هم مرا به خود مشغول کرده بود و در ادامه این فکر به ذهنم زد که ما چند استان و شهر در اندازه کشورهای اروپایی داریم با همان طبیعت و بلکه بهتر، اما باز هم خبر چندانی نیست! پس فقط طبیعت نیست و باید فکری به حال خودمان کنیم.

در ادامه مسیر به ایلام رسیدیم اما متاسفانه همانند یاسوج شهری ناهمگون با طبیعت اطراف را دیدیم و تصمیم گرفتیم در این شهر توقف نکنیم و مسیر را ادامه دهیم و شب را یا در اسلام آباد یا کرمانشاه سپری کنیم که توانستیم خودمان را به کرمانشاه برسانیم و شب را در این شهر در چادر به صبح رساندیم.

صبح باران گرفت و ما در حین حرکت از غرب به شرق کشور سعی در فرار از باران داشتیم از نکات جالب این بود که در این سفر انواع طبیعت‌های بهاری، تابستانی و زمستانی را به چشم دیدیم و در این راستا در گردنه اسدآباد همدان با بارش برف مواجه شدیم. در اطراف استان مرکزی توانستیم از بارشها پیش بیفتیم و در مسیر غیر بارانی به سمت شهرمان برویم از نکات بسیار عجیب این بود که برف چندانی را در این مسیر طولانی 2500 کیلومتری ندیدیم اما در کوههای اطراف تفرش در بین اراک و قم پوشش کامل برف و همچنین بارش برف را مشاهده کردیم.

این از ویژگیهای ایران است که در نزدیکی بسیاری از شهرهای گرمسیری و به فاصله حداکثر 70 کیلومتری مناطق سرد و ییلاقی واقع شده‌اند اولین مورد از این گونه شهرها که برایم جالب توجه بود جیرفت(معروف به سبزواران یا هند ایران) بود که شهریست در گرمای تابستان غیر قابل سکونت و در حدود سی الی چهل کیلومتری این شهر کوههای جبالبارز واقع شده‌اند که در زمستان از شدت سرما غیر قابل سکونت هستند و در زمان حضور در جیرفت با خود فکر می‌کردم چنین شهرهایی به خاطر همین اقلیم باید محل سکونت ثروتمندان باشند نه اینکه جزء مناطق محروم کشور باشند!

گنجایش جمعیت ایران چقدر است؟

نظر شخصی من این است که گنجایش جمعیتی هر کشور من جمله ایران را محیط زیست تعیین می‌کند، به عبارتی هر کشور به قدری که دست در محیط زیست نبرید گنجایش دارد، اینکه بخواهید از کوههای زاگرس به کویر مرکزی آب منتقل کنید و آب دریا را شیرین کنید و کارهایی از این دست، امروز گنجایش جمعیت را بالا می‌برد اما چند سال دیگر باعث می‌شود محیط زیست کشور گنجایش حتی یک سوم جمعیت فعلی را نداشته باشد.

به نظرم تنها با یک راه می‌توان تحمل محیط زیست به جمعیت را بالا برد و آن اینکه عدالت  در رساندن امکانات به مناطق مختلف کشور فراهم شود نه اینکه همه امکانات در چند شهر متمرکز شود و جمعیت به دنبال امکانات به این شهرها منتقل شود و به دنبال جمعیت بخواهیم آب و سایر امکانات را از مبدا حرکت همان جمعیت به مراکز پر تراکم منتقل کنیم، قطعاً این کار لطمات جبران ناپذیری به محیط زیست خواهد زد…